تبليغاتX
ميمبا
 
ميمبا
كرگدني با مسئوليت محدود !

تا حالا شده یه نفر مایه ی خجالتت باشه؟ مثلاً یکی از دوستات... خجالت بکشی پیش بقیه بگی این دوست منه... تا حالا شده؟ دلیلش چی بوده؟ قیافه و ظاهرش؟ طرز لباس پوشیدنش؟ پولدار بودن یا بی پول بودنش؟ حرکات و رفتارش؟ چی باعث شده که همچین احساسی پیدا کنی؟

تا حالا شده فکر کنی شاید تو دور و بری هات کسایی باشن که همین احساس رو نسبت به تو داشته باشن! چی شد؟ چرا شاکی شدی...؟ صبر کن، هنوز حرفام تموم نشده. آره مي دونم. تو هيچ اشكالي نداري! اصلاً چجوري يه نفر به خودش اجازه مي ده همچين فكري بكنه!!!

ولي همه اين حرفها رو بذار كنار و بشين قشنگ با خودت فكر كن. شايد همچين كسايي وجود داشته باشن. كسايي كه حرف زدنت، راه رفتنت، طرز لباس پوشيدنت و خلاصه همه چيت براشون مايه ي خجالته...

ديدي گفتم؟!! حالا چي كار مي كني؟ گور باباشون...؟ نه! يه ذره تو خودت دقيق شو، شايد درست كردن اين عيب هات خيلي هم سخت نباشه...

نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوازدهم خرداد 1388 توسط ميمبا |

روايات درمورد رنگ ستادهاي انتخاباتي كانديدا هاي اين دوره انتخابات زياده ولي طبق قرعه كشي (انگار مقدماتي جام جهانيه) موسوي سبز، احمدي نژاد قرمز، كروبي زرد و رضايي آبي شد. ولي راستش و بخواين همه اينها فقط يه رنگ دارن. سياه! فكر مي كني كدومشون دلش به حال من و تو مي سوزه؟ همه شون تو زمان هاي مختلف فرصت داشتن كه خودشون و ثابت كنن. هركدوم هم تو يه پست... ولي الان وضعمون چيه؟

مي دوني... با وضعي كه الان واسه ايران عزيزمون درست شده، وضعيتمون شده شبيه جيب پسرهاي مجرد. هر پولي كه دراومد انگار كه قراره تا آخره ماه خرج شه، زودي يه سوراخ واسش پيدا شد.

كشورمون با اين وضعيت شايد فقط خود امام زمان رو بخواد، نه دست راستي يا دست چپي امام زمان رو. با اين اوضاع فقط مي شه يه راي داد. سفيد! ولي بايد راي داد. يادمون نره اگه اين دفعه هم دست راستيش كه مي گن رنگش رنگ خداست، بياد، ديگه بايد فاتحه همه چي رو خوند. راي سفيد، راييه كه مي تونه با 50% + 1 نجاتمون بده.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه دهم خرداد 1388 توسط ميمبا |
ما آدما هميشه بلديم فقط همديگه رو مقصر بدونيم. هرچي كه بشه، دنبال اولين ديوار كوتاه مي گرديم تا حلقه اعدام همه گناه ها و معصيت ها رو بندازيم گردنش!

همين خود من! راست مي رم، چپ مي آم، گير ميدم به اين ميهن بلاگ بدبخت، كه واسه چي گرفتي وبلاگ خوشگل من رو Delete كردي؟!! يكي نيس بگه، آخه [...]جون، خودت ولش كردي و سال به سال بهش سر نزدي... مي خواستي چي كارش كنه واست؟ ترشي ليته بندازتش؟

حالا، به هر حال بازم راهم اين وري افتاده، چون دوباره دلم واسه اين صفحه بي جون تنگ شده بود! هر چند اومدنم دست خودم بود، ولي قول نمي دم اين دفعه هم رفتنم دست خودم باشه!



پاورقي: لطفاً مثل قبل انتظار كلمات قصار ازم نداشته باشين...
          اين ميمبا، يه جورايي يه ميمباي ديگه است.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388 توسط ميمبا |